رادیو همبستگی: نگاهی به زندگی و فعالیت ابراهیم آوخ از جهرم تا پاریسhttp://radiohambastegi.se/sounds/ebrahim.avakh2020.mp3رفیق ابراهیم آوخ فعالیت سیاسی خود را از سازمان مجاهدین خلق شروع کرد، در اردوگاه مبارزین فلسطینی حضور پیدا کرد، در دوره رژیم پهلوی دستگیر و ابتدا به اعدام و سپس به حبس ابد محکوم شد. در زندان به بخش مارکسیست مجاهدین خلق گروید و در جریان انقلاب 57 جزو آخرین دسته زندانیان سیاسی بود که چند روز قبل از قیام 22 بهمن از زندان عادل آباد شیراز آزاد شد. در تیرماه 58 به همراه دهها زندانی سیاسی آزاد شده و کادرهای گوناگون جنبش چپ در تاسیس «راه کارگر» مشارکت نمود.. او اکنون در پاریس زندگی میکند و کماکان یکی از کادرهای فعال سازمان راه کارگر است. در دو تشکل مستقل دمکراتیک نیز حضور فعال دارد: انجمن دفاع از زندانیان سیاسی عقیده تی در فرانسه و همبستگی سوسیالیستی با کارگران ایران – فرانسه

نوشتهٔ ویژه

روزهای کرونایی، تناقضات درونی و سئوالات

روزهای کرونایی، تناقضات درونی و سئوالات

فریبا  ثابت

برای اولین بار دیشب آرام تر خوابیدم و تا صبح هزار بار نغلتیدم و خواب و بیداری و کابوس دست از سرم بر داشته بود. دو ماه چقدر زودو دیر گذشت  و اتفاقاتی افتاد ،که به باورم نمی آید.

چند روزی بود تلاش داشتم تحربیانی که برای خودم در نوع خود خاص بود به نوشته در آوردم اما نمی توانستم متمرکز شوم و رشته افکارم بسرعت پاره میشد کم کم داشتم ناامید میشدم که یکباره حس ها،درقالب کلمات رشته وار در ذهنم ردیف شدند وتا دوباره فرار نکنند شروع به نوشتن کردم.

همیشه ده روز قبل از سال نو با هیجان سبزه می گذارم معمولا عدس و ماش .سبزه سبز کردن را بسیار دوست دارم و به من لذت میدهد هر جوانه ای، امید به زندگی را در من بارور می کندو تا روز عید وچیدن سفره هفت سین، سبزه ها را هر روز با شوق و ذوق تیمار می کنم.

امسال هم طبق معمول عدس ها را در اب ریختم.

اما ان روز جمعه قبل از عید، در حال ریختن عدس های جوانه زده در ظرف ، سر درد عجیبی به سراغم آمد دست هایم کمی می لرزیدند و شادی خاصی از دیدن ان همه جوانه، به من دست نداد سعی میکردم بر خود مسلط شوم .عدس ها را به سرعت در ظرف ریختم و روی کاناپه دراز کشیدم .دیگر از جا بلند نشدم . و سه روز بعد همسرم ابراهیم آوخ .

کرونا به سراغ ما آمده بود وبیش از یک ماه مهمان ما شد.

تب ولرز سرفه سر درد، خواب ، بیداری وکابوس و …..  و تازه این آغاز کار بود.

حدود یک ماه با بالا و پایین شدن بیماری ،لحظه های امید و نا امیدی اضطراب و تسلیم و مقاومت را تجربه کردم. به ناگهان از یک شرایط سکون روز مره که همه چیز تکراری می نماید و ظاهرا با ثبات ، خود را در شرایط مرگ و زندگی پیدا می کنی . بارها در زندگی درچنین شرایطی قرار گرفته ام اما پنهان نمی کنم که با تجربه  ای کاملا متفاوت رو به رو شدم. لحظات بین مرگ و زندگی محدود می شوند و تو در این دو نهایت دست و پا می زنی .

ـ  باید حداقل14 روز قرنطینه باشید .

روز و شب به هم گره خورده است درد فرصتی به خواب نمی دهد گاهی بی هوش می شوی و با تب و لرز سر درد شدید بدن درد بی نهایت  و سرفه های خشک کشدار و اسهال ،خیس عرق می پری. حداکثر نیم ساعت گذشته است.

ـ  باید غذا بخورید مادام.

اشهایی وجود نداشت برای مسکن خوردن مجبوری .همسرم غذا بدست می آمد. خودم را مجبور می کردم اما غذا نه مزه داشت و نه بو و اولین قاشق دچار تهوع می شدی.

ـ  مادام حس بویایی و چشایی را از دست داده ای؟.

از دست دادن حس بویایی و چشایی و تب و لرز شدید اشتها را کاملا از بین می برد.

همه جا سکوت بود وصدای پرند ه ها هم که همیشه برایم شادی آور بود مرا کلافه میکرد. تلویزیون هم تنها اخباراضطراب آور.هزاران نفر بستری، فوتی  600 تا 700 800 ، آدم ها تنها ارقام شده بودند که یک نفر هر شب سر ساعت 19مسئول اعلام آن بود .

کابوس سال های 60 دو باره زنده می شد  تعداد اعدامی ها با اسم هر روز از رادیو.

و این ماجرا هم چنان ادامه دارد .

بی خوابی شب ها همراه با سر درد  خیس عرق شدن و تشنگی مفرط و درد شکم امانم را می برید.

سه روز ثانیه به ثانیه گذشت و همسرم بی دریغ مراقبم بود.

روز چهارم همان طور که درجه تب در دست بالای سرم امد تک سرفه های خشک داشت و صورتش بر افروخته.

او هم در چنبره کرونا گرفتار آمد.

اندوه و غم توصیف نا پذ یر به سراغم امدتا او را آزرده نکنم اشک هایم را قورت دادم.

درست در اوج پاندومی که بیمارستان ها پر است حتی یک تخت خالی نیست.

حرف از انتخاب به میان آمده است.

پرستار اسپانیایی با گریه می گوید که از 65 به بالا در ارجحیت نیستند . و دکتر ایتالیایی که می گوید بین 40 ساله و 70 ساله هر چند سخت 40 ساله را انتخاب می کنند و فرانسه با اینکه رسما اعلام نمی کند بخشنامه داده که جوان ها در اولویت هستند.

چطور می توانستم قبول کنم که او انتخاب شود .هرگز حسی تا این حد درد ناک به من دست نداده بود  دیگر علاوه بر بیماری اضطرابی پنهانی هم به سراغ من آمده بود.

ـ  مادام  این بیماری از روز پنجم تا 12 می تواند به مرحله حاد و خطرناک برسد.

چه روزهایی در انتظار ما بود؟ 

هر کدام گوشه ای روی کاناپه افتاده بودیم.گاهی که درد امان میداد یکی از ما غذایی می پخت.

روز ششم بیماری من و سومین روز بیماری همسرم درست روز عید،حال هر دوی ما خراب تر شد.درد قفسه سینه نفس تنگی ….

دکتر امد کنترل اکسیژن خون ، نبض ، کنترل صدای ریه و…

ـ  مادام نفس شما هنوز خیلی تنگ نیست و به نظر میرسد ریه خیلی در گیر نشده  و با توجه به وضعیت بیمارستان ها ترجیح می دهد که ما درخانه بمانیم.

و به همسرم گفت مسیو شما از روز پنجم بسیار بسیار مواظب باشید.

تاکید روی بسیار، نگرانیم را بیشتر می کند چطور می توانیم بیشتر مواظب باشیم.

ـ  ما شما را تحت نظر داریم اما اگرنفس تنگی پیش آمد ما را خبر کنید.ودرمقابل سوالات من که حاکی از نگرانی بود گفت: من ترجیح میدهم که شما را نگران کنم تا هوشیار باشید .

ـ  پس این بیماری یک سرما خوردگی ساده که دو ماه است تکرار می کنند، نیست.

با نگاهی مهربان گفت نه و نگاهی به سبزه ها که روی میز تنها مانده بودند انداخت گفت:

ایرانی هستید؟. من دوست ایرانی دارم میدانم سال نو شماست حتما سال آینده در کنار سفره هفت سین جشن میگیرید.

مهربانی او ما را کمی از ان فضا در آورد.

راستی اولین سالی بود که سفره هفت سین نداشیم با این که سبزه ها حتی بی آب هر روز بزرگتر می شدند نه توان و نه شوقی برای سفره، در من نبود . من که هرگز حتی در بدترین شرایط سفره را فراموش نمی کردم.

اما حرف دکترجرقه ای در ذهنم ایجاد کرد.

تلفن مدام زنگ می خورد . و ما در حد توان کوتاه جواب میدادیم . سال نو مبارک ، راستی امسال عکس سفره هفت سین رانفرستادی ،صدات مثل همیشه نیست، نمی خندی ،انگار حوضله حرف زدن نداری وو…..

اما دیدن تصویر خندان دختر و نوه نارنینم که سال نو را تبریک می گفنتد کمی حال و هوای ما را عوض  کرد.

آنها از حال روز ما بی خبر بودند.  من به دو دلیل به انها نگفته بودم  یکی اینکه دوروز قبل از یبماری با او بودم و او طبق معمول مرا به یکی از کافه های با صفای پاریس برده بودو من نگران بودم که به او منتقل نکرده باشم. دوم این که با توجه به قرنطینه نگران میشد بدون اینکه کاری از او ساخته باشد. خوشبختانه انها مبتلا نشدند اما نگرانی هر روزه من برای اوتا 14 روز خود داستان دیگری است.

جدا از خوشحالی از سلامت آنها، لبخند و انرژی نوه عزیزمان که از مامانش به ارث برده خیلی به ما کمک  کرد وبرایم  یاد اور روزهای کودکی دخترم بود که  در شرایط سخت زندان  وجودش چه امیدهایی به من میداد.

از جا بر خاستم و سبزه ها را آب دادم. اما مثل همیشه از بوی خوش سبزه آب خورده خبری نبود.

سعی میکردیم روز به روز زندگی کنیم چاره ای نبود.در جایی که راه رفتن ساده کار شاق و دشواری بود باید کمی ذهنم را از بیماری ، انتخاب و مرگ آرام میکردم .

من که اصلا بی خواب نبودم خوابم به کلی بهم خورده بود. دکتر می گفت استراحت در روند بهبود بیماری  تعیین کننده است و قرص خواب تجویز میکرد اما من که هرگز قرص خواب نخورده بودم  بدنم تحمل نمی کرد .

چاره ای دیگر اندیشیدم برای شب ها از مدیتیشن استفاده کردم. با کمی سماجت موثر افتاد.

چند روزی هر چند کند و سخت گذشت. مرتب تحت نظر دکتر بودیم .  شدت بیماری من کمی کاهش یافته بود و همسرم روند بیماری را باخونسردی طی میکرد.

با کمی امیدواری روزها را می شمردیم تا 14 روز کذایی بگذرد و ما با خوشخالی بگویم ما کرونا را شکست دادیم.

اما روز دهم ،بیماری همسرم حاد شد . تب شدید، نفس تنگی تا مرز خفگی که ظاهرا دم صبح  شروع شده بودومن در سر زدن های شبانه در حالت خواب و بیداری متوجه آن نشده بودم.با صدای سرفه ازخواب پریدم وبه طرف اتاق دویدم .

بعد از گرفتن درجه تب ، او را که بشدت دچار سرفه های وحشتناک شده بود کمک کردم از تخت پایین بیاید و به طرف روشویی بردم . در روشویی نفسش به شدت تنگ شد و ناخن هایش به کبودی گرایید اورا  با سرعت وبه زحمت ازحمام بیرون آوردم و با تلفن امداد را خبر کردم.

ـ  درها را باز کنید بیمار را به شکم یا پهلو بخوابانید از کنار بیمار تکان نخورید رسیدیم.

لحظه سخت تصمیم فرا رسیده بود  بیمارستان ؟

در اولین فرصت دخترم را خبر کردم جای پنهان کاری نبود و بعد یکی دوتا از دوستان.

دخترم شوکه شده بود و مرتب داد می زد که چرا او را بی خبر گذاشته بودم.تنها خواهرم در جریان بود نگرانی بی اندازه  اوکافی بود تا من کس دیگری را نگران نکنم.

گوشی را گذاشتم و بی تابانه منتظر دکتر.

دکتر رسیدهمسرم با دستگاه هوایی که از قبل در خانه داشت کمی ارام تر شده بود . دکتر در حال معاینه همسرم بود اما او مرتب تکرار می کرد که نمی خواهد به بیمارستان برود.

حتما انتخاب کرده بود که انتخاب نشود.

ـ  ریه ها در گیر شده من باید با ریئسم تماس بگیرم.

و من که مستاصل لحظه شماری می کنم او با نگاهش به من می فهماند که نمی خواد به بیمارستان برود و من علیرعم نگرانی شدید تسلیم شدم.

دکتر پس از تماس و مشورت طولانی با مرکز15 (اورژانس ویژه کرونا)  لحظه ای هردوی ما را نگاه کرده و گفت :

شما قاعدتا بیمارستانی هستید اما با توجه به اینکه این دستگاه را در خانه دارید و در بیمارستان هم در وهله اول بادستگاه هوا می دهند و در ضمن همین لحظه تخت خالی هم نداریم به دو شرط می توانید فعلادر خانه بمانید.

یکی اینکه قبول کنید  تحت نظر یک مرکز مخصوص باشید و دوم اینکه به هیچ وجه حتی یک ثانیه تنها نبوده و داروهای تجویزی رامرتب  بخورید  و در صورت نفس تنگی شدید و کمبود اکسیژن بسرعت ما را خبر کنید  ما یک جا را در بیمارستان برای شما آماده می کنیم.

مسئولیت بزرگی بر دوش من افتاده بود نمی دانستم چه خواهد شد، بیماری خود را فراموش کرده بودم.

شب دکتری زنگ زد تا از حال همسرم با خبر شود و گفت که هر روز دو بار باید صبح و عصر پرسشنامه ای راکه می فرستند  پر کنیم و بعد دکتر زنگ می زند اگر مشکلی دیدند به سرعت میایند.  در این فاصله صبح تا عصر،اگر مشکلی پیش آمد ما راخبر کنید .

همسرم که نگرانی من را حس میکرد می گفت من حتما از پس این بیماری بر می آیم و نمی گذارم او مرا از پا در اورد  من بارها در زندگیم تا پای مرگ رفته ام  نگران نباش به خودت هم فکر کن گویا فراموش کرده ای که خودت هم بیماری ما با کمک هم این دوره را می گذارانیم.

روزهای سختی بود دارو تا روز سوم جواب نمی داد و تب و سرفه سر درد و درد قفسه سینه هم چنان به شدت فشار می آورد.روز به روزتوان ووزنش را از دست می داد و ضعیف تر می شدو اما او تصمیم گرفته بود که با او بجنگد و من هم با او همراه شده بودم .

دکترها مرتب زنگ می زدند و ما را کمک می کردند چهار روز پس از مصرف دارو کمی بهبودی حاصل شد و امید را بیشتر کرد.

بیماری یک ماه طول کشید با هفت کیلو کاهش وزن و ضعف شدید. اما خطر رفع شد.

و تا مدتها آن مرکز ما را همرامی میکرد و بعد ما را به دکتر خانوادگی سپرد.

دو ماه از آن تاریخ  می گذرد دو ماه سخت و پراز تردید  و یک عالم سوال.

کروناکه ابتدا ترس ایجاد  کرده بود( ترس از نا مشخص بودن و نشناختن ویروس )به ترس انسانها از هم دیگرو فاصله اجتماعی تبدیل شد.

امااین فاصله اجتماعی نه روشی برای پیشبرد درمان که هراس آفرین شده بود .

اگر این فاصله رعایت نشود جریمه می شوی ،مریض میشوی ،دیگران را مریض میکنی ،به بهداشت عمومی ضرر می زنی  اقتصاد را فلج می کنی و…و خلاصه انگشت اتهام به طرف توست.

گویا تو بودی که مرتب بودجه بهداشت را کاهش دادی، دایما ازپرسنل بیمارستان کاستی،  اعتصابات و فریادهای پزشکان و پرستاران در اعتراض به شرایط کار نادیده گرفتی و بیمارستان های بسیاری را به بهانه پر هزینه بودن تعطیل کردی.

گویا تو بودی که برای اینکه اقتصاد نئو لیبرالی ضربه ای نبیند تا مدتها بعد از انتشار ویرس، دست روی دست گذ اشتی و گفتی: ای بابا این مثل  یک سرما خوردگی ساده است.

و اما حالا باید مقصری برای این نابسامانی پیدا میشد . ویروس و تو که حامل آنی !

و حالا تو باید انتخاب کنی.  مرگ یا زندگی  و همه مسئولیت ها باتوست اگر بمیری مقصر تویی چون دستورات را رعایت نکردی، ماسک نزدی ،فاصله اجتماعی راحفظ نکردی .

و خلاصه تا هل دادن هر کس به فردیت خود وهراس از دیگری و در این راستا انسان ها را به نهایت خود راندن. ( صف های طولانی و قفسه های خالی فروشگاه ها)

واما خوشبختانه همیشه مقاومت زیبای انسانی هست .و من به چشم خود دیدم که در شرایط سخت و استثنائی بنا به گفنه توماس هابز(فیلسوف انگلیسی قرن 17) :  هم  انسان گرگ است برای انسان  و هم انسان خداست برای انسان .

پزشکان و پرستاران و تمام پرستل درمانی که علیرغم تمام فشارها چگونه بقول خودشان دیوارها را هل دادند تا به قیمت جان خود و بدون ترس به یاری مردم بشتابند. چگونه پزشکان و پرستاران جوان با کمبود امکانات خطر کرده و زندگی بیماران را به زندگی خود ترحیج می دادند و حتی نگران خورد و خوراک تو هم بودند.

ـ  مادام کسی هست برای شما خرید کنه؟

و در جواب تشکر ما می کفتند وظیفه ماست.

چگونه دکترها و پرستاران باز نشسته پس از یک عمر تلاش ،باز به سر کار برگشتند تا  با روزی 16 ساعت کار کردن جان خود را فدای کم کاری مسیولین کنند

چطور جوان هایی ، علیرغم این که ویروس بیداد میکرد به کمک آدم های تنها می رفنتد تا برایشان دارو و غذا بخرند.

و بسیاری از کمک های باور نکردنی دیگر.

و این جاست که « انسان خدای انسان است» معنی پیدا می کند. از خود گذشتن برای دیگران.

و در  مقابل افزایش خشونت علیه زنان و کودکان ، خشونت و دزدی ،افزایش راسیسم و از همه مهمتر دزدی ماسک وسایل ضروری اولیه پزشکی با وجود کمبود، ما را به مفهوم  « انسان گرک است برای انسان» نزدیک می کند .هر چند به مطلق گرایی  معتقد نیستم.

و اما به راستی :

آیا ما زندانی بین محدودیت، مرگ و زندگی هستیم ؟

و یا نهایتا انتخاب هم ممکن است.

هر چند جواب این سئوال ساده نیست و به تعمق زیاد نیاز دارد اما تحربیات زندگی من و از جمله همین آخری نشان داده که انسان همیشه محکوم به پذیرفتن شرایط و محدودیت ها نیست و حق اتنخاب دارد.

حتی اگر برای زندگی مرگ را بپذیری.چرا که در رابطه دیالکتیکی این دو است که زندگی معنا پیدا می کند. 

9مای 2020

نوشتهٔ ویژه

فریبا ثابت : لایه های پنهان خشونت بر علیه زنان

             

پاندمی نامریی خشونت بر علیه زنان ، هر روزه در جهان جان هزاران زن را به فجعیع ترین وضعی گرفته و یا آسیب جدی به آنها وارد می کند.آمار و ارقام عمق این فاجعه را بخوبی نشان میدهد از هر سه زن در جهان یک نفر در طول زندگی خود تنها به خاطر جنسیت مورد خشونت قرار میگیرد.

 در سال های  اخیر،خشونت علیه زنان نه نتها کاهش نیافته ،بلکه اشکال و ابعاد تازه ای به خود گرفته است.امروزه حتی پیشرفت تکنولوژی، ارتباطات، شبکه های اجتماعی خود به عامل فشار بر زنان  تبدیل شده و به خشنونت پنهان بر علیه آنها دامن میزنند.

بیماری همه گیر کرونا هم باعث افرایش خشونت بر زنان در قرنطینه شده است.

 اما این سوال مطرح است که  تداوم و جان سختی خشونت بر علیه زنان علیرغم برابر حقوقی در بسیاری از کشورهااز کجا ناشی می شود؟.

اعمال خشونت بر زنان در همه سطوح آشکار و پنهان نماد تاریخی نا برابری میان زن و مرد و نتیجه تسلط مردان است. خشونتی ساختاری که ریشه در تبعیض دارد و به نوبه خود به آن دامن میزند.این سیکل معیوب مرتبا تولید و باز تولید میشود. در شرایط بحران  سرمایه داری جهانی و تشدید ان با بحران کرونا این تبعیض فزونی یافته و در نتیجه باعث خشونت بیشتر می شود.

خوشبختانه ما با مقاومت گسترده زنان به اشکال مختلف در سر تا سر جهان رو به رو هستیم زنانی که با مبارزات پیگیر و مستمرخود تلاش دارند تا این معضل را به امرهمگانی تبدیل کنند.

 اماهر چند خشونت وارده بر زنان امر عمومی و جهانی و ناشی از احساس مالکیت بر بدن زن است ، اعمال خشونت نسبت به ساختار جوامع مختلف متفاوت است. در جامعه  ماایران با ساختار  ویژه جکومت دینی و جایگاه زن در ان یعنی خشونت قانونی و نهادینه علیه زنان، خشونت ابعاد وحشتناک تری به خود میگیرد چرا که قانون ،مبتنی بر قدرت جنسیت، یعنی مرد است. در چنین جامعه ای  زنان عملا دارای حقوقی نیستند و از شرکت در تصمیم گیری ها محرومند. مسلما قوانین بر محور« مرد قدرت »به دست مردان و به نفع آنها وضع می شود. بر پایه همین قوانین است که انواع خشونت بر زنان یا خشونت به حساب نمی اید یا مجازات کمی به دنبال دارد. و از ان مهم تر دستگاه قضا یی نه نهادی برای حمایت زنان در برابر خشونت که خود بازوی اجرایی این خشونت است.

  بنا بر این و از انجاییکه زنان ملک شخصی جامعه و مردان آن محسوب می شوند حق مرگ و زندگی زنان در دست انها بوده ودر این راستا کار برد هر شیوه ای مجاز است از قتل دولتی ،سنگسار زنان ،تا انواع قتل ها ی فجیع خانوادگی سربریدن، سوزاندن خفه کردن به اسم شرف و ناموس. قتل هاییکه که از نظر قانون  قتل شناخته نمی شوند.

در این یک ساله اخیرماشاهد زن کشی های  متعددی در ایران بوده ایم که واکنش های بسیاری را برانگیخته است و به یمن شبکه های اجتماعی رسانه ای شده ووجدان عمومی را به این مسئله حساس کرده است.

زن کشی پنهان شده در پشت قتل های به اصطلاح « ناموسی » تا  به اسم ناموس و شرف به ان مشروعیت ببخشند و زن را در گیر کرده و مقصر جلوه دهند. دردناک این که در این قتل ها گاهی زنان نیز همدست مردانند. (خوشبختانه در این زمینه پیشرفت هایی حاصل شده واکنش مادر رومینا نمونه ای برجسته ای است). اما چرایی این پدیده دلایل ساختاری تاریخی متعددی دارد و نوشته ها و مصاحبه ها ی بسیاری در این باره نشان از حساسیت به این موضوع است که جای بسی خوش وقتی است .

خشونت خانگی از پیچیده ترین و جان سخت ترین خشونت علیه زنان است .  و از همه مهم تر در کنار این خشونت اشکار  وفیزیکی، خشونت پنهان    نیز   وجود دارد که در راستای تقویت خشونت اشکار مولفه مهمی در به سلطه در اوردن زنان است این مسئله که به نام حفظ آبرو کمتر به ان پرداخته می شود به همان اندازه مخرب و مانع آزادی زنان است. در این جاست که علاوه بر قانون مسئله اموزش و فرهنگ اهمیت ویژه خود را نشان میدهند چرا که ما شاهد انیم که در کشورهاییکه قانون برابرحقوقی وجود دارد ، مسئله خشونت بر علیه زنان هم چنان پافشاری می کند  در فرانسه هر سه روز یک زن به دست همسر یا پارتنر خود کشته می شود که دلیل دیگری جز مالکیت بر بدن زن ندارد    کریم پاسیونل   crime passionnel و اون crimed’honneur  ور همان اسم محترمانه قتل ناموسی  و ناشی از قدرت مردان است و چرایی اینکه قانون های رنگارنگ که برای مقابله با خشونت زنان وجود دارد نمی تواند به طور ریشه ای بااین معضل مقابله کند دلایل متعددی دارد که یکی از مهم ترین آنها به نظر من فرهنگ جا افتاده پدر سالاری است تا انجاییکه  تدوین قانون بدست مردان حتی برای حمایت زنان ، گاهی از نوعی خشونت پنهان در امان نیست چرا که توسط کسانی تدوین میشود که خود دارای کلیشه های جنسیتی هستند.

من با اعتقاد راسخ به این مسئله که بزرگنرین و اولین مانع ازادی زنان در ایران حکومت مذهبی  سرمایه داری جمهوری اسلامی است و اولین قدم برای رهایی زنان گذشتن از سد این دولت مذهبی است به دلایل ذکر شده در بالا بر این باورم که نقش فرهنگ و اموزش یعنی لانه خشونت پنهان را نباید دست کم گرفت و از همین امروز به آن پرداخت.

اگر چه جنبش های زنان و ورود انها در سال های اخیر در حوزه فرهنگی ادبیات و هنربسیاری از تفکرات و باورهای پدر سالارانه را به چالش کشیده  اما رفع تبعیض و هموار کردن راه  برای ازادی واقعی زنان ،نیازمند یک حرکت همگانی است و تنها مسئله زنان نیست که باید بدست زنان حل شود.

واگذاری حل مسئله زنان به زنان از اشتباهات جنبش برابرطلبی چپ ، لاییک و دموکرات صد ساله اخیرایران و عدم درک صحیح روشنفکران و انقلابیون از مسئله   دموکراسی و برابری بوده است.

ایا امری مهم تر از حق زندگی  وبرابری انسان ها  وجود دارد؟.

اما این حق متاسفانه در جامعه ما از بدو تولد زیر سوال میرود و دختر یا پسر بودن در قالب کلیشه های جنسیتی عینیت می بخشد و تا پایان عمر با انها همراه است .  از همان ابتدا، زن به مثابه شی در دست پدر، جد پدری ،برادر ، شوهر و… جابه جا میشود و مالکیت بر جسم و جان خود را از دست میدهد. خانه ،مدرسه ،جامعه   نقش اساسی در ساختن این نا برابری جنسینی دارند .

هر چند زنان به پنانسیل وقدرت خود  در این سال های اخیر بیشتر اگاه شده و در راه برابری قدم بر می دارند این مبارزه اما بدون حضور فعال و مستمر مردان به نتیجه مطلوب نمی رسد.

و اما راهکارها کدامند ؟ از کجا باید شروع کرد؟.

من در این جا قصد دارم وارد حوزه فرهنگی شده  و بحثی را باز کنم (هر چند  واقفم که احتیاج به تعمق بیشتر دارد) تا نقش مردان  را  این راستا برجسته کنم.

از مشروطیت تاهمین امروز مسئله زنان هرگز به طور جدی دلمشغولی واقعی انقلابیون،  دمکرات ها نویستدگان و هنر مندان مردمی و ازادیخواه نبوده و در بهترین حالت همیشه به بعد حواله داده شده است تا جایی که زنان کنشگر و پیشرو هم تا این اواخر دراین دام افتاده بودند.

نگاهی گذار به هنر و ادبیات معاصر اعم از ادبیات داستانی ، سینما ، نقاشی   نشان میدهد که ردپای خشونت نه تنها در قانون و مذهب و سنت  بلکه درفیلم ها، ادبیادت داستانی،…..  با ساختن زنان قربانی  مطیع و تسلیم  وجود دارد.

باز سازی کلیشه های جنسیتی در ادبیات .

ادبیات داستانی یکی از جاهایی است که در ان کلیشه های جنسیتی به وضوح باز تولید می شود.

 از فردوسی و سعدی زن خوب فرمانبر پارسا  به عنوان نماد زن تا ادبیادت معاصر، زنان یا غایب اند و یا رد پای پدر سالاری و زن ستیزی در ان دیده میشود.

 واما اگر نقش ادبیات را نهادینه کردن بسیاری از ارزش ها  و عاملی برای تثبیت هنجارهای اجتماعی بدانیم  عمد یا بی توجهی  به آن می تواند در تثبیت بسیاری از ضد ارزش ها نقش داشته باشد.

در بوف کور صادق هدایت، زن یا اثیری است یا لکاته . در داستان های دیگر هدایت هم زن از این دو کلیشه بیرون نمی اید زن اثیری خاموش صبور مثل مجسمه، خلاصه فرشته است  و دست نیافنتی و زن عصیانگر فاحشه  و عامل فساد پس باید حذف شود  هر چند می توان ادعا کرد که قصد هدایت نشان دادن ناهنجاری های جامعه از طریق زنان است  باید دید هدایت درواقع چه نقشی به زنان داده  و چگونه خشونت را امر طبیعی جلوه داده است و سوال این که هدایت با این نگرش سطحی و کلیشه ای به مسئله زنان به دنبال چیست؟.

در جای خالی سلوچ و کلیدر دولت ابادی هم شاهد خشونت اشکار و پنهان بر علیه زنان هستیم و زن یا فداکار است و یا قربانی . اما الگوی ارایه شده چیزی جز فرمانبرادری و تسلیم نیست.

در جای خالی سلوچ خشونت علیه مرگان از تنها گذاشتن او توسط همسر شروع می شود تا به سان شئ برای ازار و اذیت او به وسیله مردان روستا ووابستگان قدرت ، تا به راحتی جسم و جان و اموالش را تصاحب کننند . 

زیور شخصیت داستان کلیدر هم سرنوشتی بهتر از مرگان ندارد  زن رنجدیده ای که با وجود  همسر عدالت خواهش گل محمد  انواع خشونت ها را تحمل و اخر هم خود را فدای او می کند تا دستمایه شعر شاعران شود.

در تمامی این روند خشونت  عادی و طبیعی جلوه می کند  اما نویسنده هیچ تلاشی برای تغییر آن و ارایه چیزی جز تسلیم ندارد.ایااصرار بر تکرار این کلیشه ها، تصویر برداری از افکار نویسنده نسبت به زنان نیست؟.

این تفکر ان چنان جان سختی دارد که ادبیادت در تبعید هم ازآن رها نشده و هم چنان درگیر کلیشه جنسیتی و تحقیر زنان  به اسم رئالیسم  است . تنها نقش ابژه جنسی  برای زنان قایل شدن در مقابل مبارزه مردان انقلابی و از جان گذشته،اطلاق صفت شتابزده و پر چانه   کم طاقت بی قرارو…… به زنان در رمان هاییکه همین سال های  اخیر و در خارج از کشور منتشره شده نمو نه های بارز  هر چند پنهان این تفکرات است.

در تمامی این تفکرات زن  ابژه جنسی است و مرد مالک اواست و به همین دلیل است که کوچکترین عصیان برای گرفتن حق بر بدن خود گناه نابخشودنی و شامل خشونتهای اشکار و پنهان است. و تا زمانی که ما نتوانیم برای از بین بردن تمامی این اشکال هم زمان دست به مبارزه جدی و پیگیر بزنیم  این اشکال خشونت هم دیگر را تقویت و باز تولید می کنند  بسیاری از زنان بر اثر خشونت گفتاری و روانی  دست به خود کشی می زنند بدون انکه ظاهرا کسی انها را به قتل برساند  و یا دچار افسردگی شدید شده و عملا دچار مرگ اجتماعی می شوند بنابراین باخشونت پنهان در تمامی اشکال ان باید به مبارزه پرداخت.

در این راه ما به همراهی جدی مردان احتیاج داریم  .  مسئله زنان  شخصی نیست تا بگویم خوب بروند و حق شان  را بگیرند . برای تغییر قانون و ستت و فرهنگ به بسیج همگانی نیاز است.

 در نتیجه  رها شدن از رسوبات فرهنگی پدر سالاری در کنار مبارزه با قانون زن ستیز توامان ودر تمامی حوزه ها باید بطور پیگیر ومداوم به پیش برد.

24 نوامبر 2020

گفتگوی سیاسی هفته: علی دماوندی با ابراهیم آوخ

در گفتگوی سیاسی این هفته، علی دماوندی با ابراهیم آوخ در باره اعدام نوید افکاری ، دلایل وزمینه های این اقدام جنایتکارانه حکومت اسلامی، پیام این اعدام به شورشیان امروز وفردای ایران، کارزارهای میلیونی دفاع از زندگی وعلیه اعدام، جنبش گرسنگان وشورشیان عیله بیداد حکومت اسلامی ، در بخش دوم در باره معاهده ابراهیمی صلح ترامپی ، رسمیت یافتن روابط اسراییل با کشورهای عربی خلیح فارس، مسئله فلسطین و حذف آن از طرح ترامپی صلح، موقعیت جمهوری اسلامی وتنگ تر شدن محاصره ایران، جنبش فلسطین و پایداری مقاومت ملت فلسطین علیه اشغال ونژادپرستی صهیونیستی و…گفتگو شده است

گفتگوی هفته : دوتحول در خاورمیانه،دولت تازه لبنان و رسمی شدن یک رابطه

در گفتگوی هفته، علی دماوندی با ابراهیم آوخ در باه تحولات تازه در لبنان ، بدنبال تشکیل دولت تازه،مشکلات وموانع این دولت در شرایط بحران شدید اقتصادی وسیاسی و انفجار وحشتناک بیروت، گروهها وفرقه های سیاسی ونقش آنان…، در ارتباط با رسمی شدن روابط امارات متحده عربی با اسرائیل ، دلایل وضرورتهای آن برای طرفهای مختلف، ارتباط آن با صلح ومطالبات مردم فلسطین، انتخابات امریکا وهدیه به ترامپ در آستانه انتخابات سوم نوامبر و وتاثیرات آن در رابطه با حکومت اسلامی ایران گفتگوکرده اند

گفتگوی هفته: لبنان با شوک انفجار به کجا مبرود؟

در گفتگوی هفته، علی دماوندی با ابراهیم آوخ ، در باره ی لبنان وتحولات بعد از انفجار مهیب بیروت، صدمات و هزینه های سنگین این انفجار، ساختار سیاسی این کشور وموقعیت گروهها و فرقه های گوناگون آن، تظاهرات مردم بیروت علیه حکومت ونطام سیاسی وسران گروهها ،‌ بحران شدید اقتصادی ، آینده لبنان در پرتو نفوذ قدرتهای منطقه ای وجهانی وتوازن قوای جدیدی که پس از این انفجارات و بحران اقتصادی وبحران کروناگفتگو کرده است

کمپین «اعدام نکنید» و اهمیت جنبش اعتراض به شکنجه، زندان، اعترافگیری و مجازات مرگ

تلویزیون برابری: گفتگوی آرش کمانگر با دو زندانی سیاسی دهه شصت و فعال جنبش دادخواهی و جنبش چپ ایران: شهره قنبری در کانادا و فریبا ثابت در فرانسه به انگیزه هشتک اعدام نکنید، سالگرد کشتارهای دهه شصت، یادمان جانباختگان راه آزادی و برابری و ضرورت گسترش جنبش اعتراضی علیه شکنجهو اعدام و اعتراف گیری و برای آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیده تی

گفتگوی علی دماوندی با فریبا ثابت : ویژگیهای جنبش زنان درآستانه هشتم مارس

در گفتگوهای سیاسی این هفته ، غلی دماوندی با فریبا ثابت در باره ویژیگیهای جنبش زنان ایران، مطالبات و خصوصیات این جنبش، نقش زنان در حنبشهای اجتماعی خصوصا در فاصله جنبش دی .ماه ۹۶ تا حنبش آبانماه ۹۸ میپردازد. فریبا ثابت در این گفتگو نگاهی گذرا به نقش فعالان زن در جنبشهای اجتماعی در ایران و پررنگ شده خواستها ومطالبات زنان و برسیمت شناسی این مطالبات در بستر نبرد علیه آپارتاید جنسی حاکم ونظام سرمایه ، شعار نان کار ازادی و موقعیت زنان زندانی میکند. امید که این برنامه مورد توجه شما قرار کیرد

گفتگو:انفجار مهیب بیروت،زمینه ها ودلایل وچشم اندازها

در گفتگوی سیاسی این هفته، علی دماوندی با ابراهیم آوخ در باره انفجار مهیب لبنان ، دلایل و زمینه های آن ، عوارض اقتصادی -اجتماعی این انفجار ،خصوا در دوره کرونایی و پس از دوره ای از اعتراضات اجتماعی ، نظام سیاسی فرقه ای -سیاسی در لبنان وفساد گسترده در نظام سیاسی این کشور،نفوذ قدرتهای جهانی ومنطقه ای در این رابطه ، چشم اندازهای لینان، مشابهت های ایران ولبنان و خطرات وحوادث ناگزیر در مقابل …مسائلی است که در این گفتگو طرح شده است

برگی از تاریخ: ۴۱ سالگی راه کارگر

در برنامه ی «برگی از تاریخ« علی دماوندی با ابراهیم آوخ یکی از کادرهاو بنیانگذاران راه کارگر، گفتگو کرده است. چگونگی وچرایی تاسیس این سازمان، از زندانهای شاه و محافل سه گانه ، تاانتشار کتابهای « فاشیسم ،کابوس یا واقعیت« ، مرحله انقلاب،تئوری انقلاب ، نقد رویزنیسم ، ، انتشار نشریه راه کارگرتئوری سه جهان وسوسیال امپریالیسم،گفتکوها با سازمان فدایی وپیکار، دوره سه ساله تا سرکوب ۶۰ ، نگاه این سازمان به مسئله قدرت سیاسی وانقلاب وضدانقلاب برآمده از انقلاب ، شعار انقلاب مرد-زنده باد انقلاب، …کادرهای تشکیل دهنده این سازمان، چگونگی تاسیس ونقائص ومحدودیتهای آن ، دوره خونین ودهه خونین ۶۰، نشریات منطقه ای ومحلی سازمان، انشعابات این سازمان ودلایل آن ، و موقعیت امروزین ای سازمان ونگاه و هدفهای کنونی آن و تمایزش با دوره ی گذشته، مسئله اتحاد ها ومنطق این اتحادها، ، مسائلی است که در این گفتگوی صمیمانه با ابراهیم آوخ طرح شده است

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑